دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار 
که بسراغم می امد با گریه میگفتم
راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری
ترا می بخشم و باز خنده ای میکرد و 
می گفت:جز تو مهر به کسی ندارم 
تا این که یک روز با گریه به سراغم امدو
گفت : مرا ببخش به تو دروغ گفتم 
دل به دیگری دارم . خنده تلخی کردم
و گفتم من هم به تو دروغ گفتم 
ترا نمی بخشم
داستان ما...
ما را در سایت داستان ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158