بعد 11 سال انتظار بالاخره روز 23 خرداد سال 1398 منو تو جلوی
چشم همه مال هم شدیم. مال هم بودیم ! ولی خوب الان
دیگه همه دنیا میدونن. فقط میتونم بگم خیلیدوست دارم .
روزهای شگفت انگیزی سر راه ما هست. من فکر خیلی چیزا رو
نمیکردم ولی دیروز اتفاقاتی افتاد که هنوزم تو اغما هستم.
همش فکر میکنم خوابه...
دوست دارم بهم بگی که بیدارم. بلــــــــــــــــــــــــــــــند داد بزن بگو بیداریــــــــــــــــــــــــی.
6 دی گفتم حلش میکنم. با کمک هم دست تو دست هم حلش کردیم.
عاشـــــــــــــــــــــــــــــقتم
تمام...

ما را در سایت داستان ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179